+ - x
 » از همین شاعر
1 خروش خاک خراسان
2 فصل انسان درو
3 احساس
4 به مناسبت روز زن
5 دعای مادر
6 رابطه ها
7 حجلۀ زمین
8 رسول فجر
9 آذرخش خیال
10 معامله

 » بیشتر بخوانید...
 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
 ای توبه ام شکسته از تو کجا گریزم
 مادر عشق طفل عاشق را
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 زبن وجودی کز عدم شرمنده می گیرد مرا
 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
 بیرون از عریانی
 ترا از آستان خود براندند
 ایا گم گشتگان راه و بیراه
 رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

زده ز قلب من آتش زبانه کم کمکی
گرفته عشق تو ما را نشانه کم کمکی
بهار خانه در اندام شاخه ها کرده
فضای باغ شده پر ترانه کم کمکی
غبار یاد تو ابر دلم شود در روز
که می چکند ز چشمم شبانه کم کمکی
سفر ز مامن آسایشم کجا که نبرد
کنون به شهر دل است آب و دانه کم کمکی
در انجماد لجاجت زبان من یخ بست
طلوع نام تو دارد بهانه کم کمکی
پس از محبت من در جهان چه می ماند؟
دو قطره اشک به یاد زمانه کم کمکی
انتظار آهنگش هم باشید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *