+ - x
 » از همین شاعر
1 یک کمی
2 حضور ناخلف بغض
3 پرچو شدم
4 آه
5 آه دریا دریا!
6 رابطه ها
7 آنکه خوابم را ورق می زد
8 شیرۀ هستی
9 نماد ترازو
10 استخرخیال

 » بیشتر بخوانید...
 یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
 بر سر ره دیدمش تیز روان چون قمر
 درخت تو گر بار دانش بگیرد
 ای پیک راستان خبر یار ما بگو
 مرغ خانه با هما پر وا مکن
 هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
 چونک کمند تو دلم را کشید
 چنان مستم چنان مستم من امروز
 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
 تنهایی در صورتم جیغ می زند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیما! مرو که عاطفه ها سرد می شود
یاس سپید ثانیه ها زرد می شود
این گندم دو رنگهء ایام خشک من
در آسیاب دوری تو گرد می شود
زخم جگر دریدهء سهراب مهر من
نیرنگ رستمیست که نامرد می شود
سنگ شکستهء سر کوی محبتم
کز کودکان جهل دلت طرد می شود
در کارخانه ای که تو معمار آن شدی
هر خشت خنده خانه ای از درد می شود
در حسرت نوازش یک سایه دست تو
بغض لجوج عاطفه شبگرد می شود
وقتی که سایه نیز ز آدم کند فرار
در ازدحام غم چقدر فرد می شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *