+ - x
 » از همین شاعر
1 پرچو شدم
2  نهاد عاطفه
3 پدرم
4 آزادی
5 دو توته سروده
6 ای آنکه به گهوارهء تن جان من استی
7 حجلۀ زمین
8 در خنده های آیینه من گریه می کنم
9 خروش خاک خراسان
10 دو رباعی

 » بیشتر بخوانید...
 ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب
 میل هواش می کنم طال بقاش می زنم
 ایا خورشید بر گردون سواره
 ای دوست شکر خوشتر یا آنکه شکر سازد
 بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی
 همتم شد بلند و تدبیرم
 هستی به تپش رفت و اثر نیست نفس را
 ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را
 ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو
 همیشه خواهش بالاتر است از بینی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خلاصه هر چه که بود از طرب تلف شد و ماند

به دامنی که صدف داشتم خزف شد و ماند

به دیگ سینه ز بس آب آرزو جوشید

که تا خبر شدم افسانه گشت و تف شد و ماند

سعادتی که مرا کوهٍ پشت سر شده بود

به روز واقعه ترسید و بی طرف شد و ماند

چه راه ها که به فکرم بهشت را می داد

رسید بر سر بن بست و بی هدف شد و ماند

به سینه بسکه زدم سیلی پشیمانی

میان حلقهء صبرم گلوی دف شد و ماند

یکی ز چادر تقوا و عشق می لافید

به شهر تشنه لبان فارغ از شرف شد و ماند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *