+ - x
 » از همین شاعر
1 تنها بگرییم
2 اشتباه باور
3 تصویر گلابی حیا
4 آسمان بارانیست
5 قلب همت
6 حرم دام
7 نازنینم ! مهربانم خوب می دانم
8 حرارت عشق
9 دعای مادر
10 ویلن نواز ناز

 » بیشتر بخوانید...
 دیدم شه خوب خوش لقا را
 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
 آتشی نو در وجود اندرزدیم
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
 کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
 هر که را داغ در جگر نبود
 ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
 ملولان همه رفتند در خانه ببندید
 اگر خونین دلم یاقوت گردد
 اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خلاصه هر چه که بود از طرب تلف شد و ماند

به دامنی که صدف داشتم خزف شد و ماند

به دیگ سینه ز بس آب آرزو جوشید

که تا خبر شدم افسانه گشت و تف شد و ماند

سعادتی که مرا کوهٍ پشت سر شده بود

به روز واقعه ترسید و بی طرف شد و ماند

چه راه ها که به فکرم بهشت را می داد

رسید بر سر بن بست و بی هدف شد و ماند

به سینه بسکه زدم سیلی پشیمانی

میان حلقهء صبرم گلوی دف شد و ماند

یکی ز چادر تقوا و عشق می لافید

به شهر تشنه لبان فارغ از شرف شد و ماند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *