+ - x
 » از همین شاعر
1 عطش
2 خروش خاک خراسان
3 اگر دوباره نیایی
4 قامت غزل
5 مادرکم
6 به مناسبت روز زن
7 خانه - مرد
8 یک سایه نوازش
9 خزان دوباره نرفت
10 ولی اینگونه نی

 » بیشتر بخوانید...
 کیست که او بندۀ رای تو نیست؟
 مادر
 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
 گر چه بسی نشستم در نار تا به گردن
 بخش سیزدهم
 عقبه ای دیگر نباشد روح از تن رسته را
 غمزه عشقت بدان آرد یکی محتاج را
 مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
 مسلمانی که داند رمز دین را
 آمد به زیر سایه ی تنهای ام نشست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خلاصه هر چه که بود از طرب تلف شد و ماند

به دامنی که صدف داشتم خزف شد و ماند

به دیگ سینه ز بس آب آرزو جوشید

که تا خبر شدم افسانه گشت و تف شد و ماند

سعادتی که مرا کوهٍ پشت سر شده بود

به روز واقعه ترسید و بی طرف شد و ماند

چه راه ها که به فکرم بهشت را می داد

رسید بر سر بن بست و بی هدف شد و ماند

به سینه بسکه زدم سیلی پشیمانی

میان حلقهء صبرم گلوی دف شد و ماند

یکی ز چادر تقوا و عشق می لافید

به شهر تشنه لبان فارغ از شرف شد و ماند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *