+ - x
 » از همین شاعر
1 خزان دوباره نرفت
2 بیا که قصه کنیم
3 اشتباه باور
4 جوهر مردی
5 تکت لاتری
6 حضور ناخلف بغض
7 ف ا ص ل ه
8 قلزم تلاوت
9 حرم دام
10 به مناسبت روز زن

 » بیشتر بخوانید...
 در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
 من اگر مستم اگر هشیارم
 بشکن قدح باده که امروز چنانیم
 مرا بخوان
 من چو در گور درون خفته همی فرسایم
 زمانه فتنه هاورد و بگذشت
 بیست و هشتم
 ای بود تو از کی نی وی ملک تو تا کی نی
 ای بی تو حیات ها فسرده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خلاصه هر چه که بود از طرب تلف شد و ماند

به دامنی که صدف داشتم خزف شد و ماند

به دیگ سینه ز بس آب آرزو جوشید

که تا خبر شدم افسانه گشت و تف شد و ماند

سعادتی که مرا کوهٍ پشت سر شده بود

به روز واقعه ترسید و بی طرف شد و ماند

چه راه ها که به فکرم بهشت را می داد

رسید بر سر بن بست و بی هدف شد و ماند

به سینه بسکه زدم سیلی پشیمانی

میان حلقهء صبرم گلوی دف شد و ماند

یکی ز چادر تقوا و عشق می لافید

به شهر تشنه لبان فارغ از شرف شد و ماند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *