+ - x
 » از همین شاعر
1 هله نوروز آمد
2 امروز که بی حساب کردم گریه
3 فقط خواب
4 شه بیت
5 در خنده های آیینه من گریه می کنم
6 آبستن غروب
7 به مناسبت روز زن
8 دو رباعی
9 زندگی
10 بیا که قصه کنیم

 » بیشتر بخوانید...
 مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
 ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
 ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته
 نه من چين و نه جاپان می روم يار
 یا ساقیةالمدام هاتی
 به گوشه ای بروم گوش آن قدح گیرم
 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
 ای آمده از عالم روحانی تفت
 یکی گولی همی خواهم که در دلبر نظر دارد
 نو به نو هر روز باری می کشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک نفر آمد درم را قفل کرد

اشتباه باورم را قفل کرد

نعمت آزادیم را برگرفت

مستی بال و پرم را قفل کرد

تا نشستم زیر پایم را ربود

خواب رفتم بسترم را قفل کرد

تا خیال گفتن شعرم گرفت

خامه ام را، دفترم را قفل کرد

خنده تا کردم گلویم را فشرد

گریه، چشمان ترم را قفل کرد

تا که ترسیدم شجاعت تحفه کرد

تا بگیرم، خنجرم را قفل کرد

تا ز دلتنگی به دیوارش زنم

ناگهان دستی سرم را قفل کرد

زد به یادم سحر و جادو ناگهان

عنترم را منترم را قفل کرد

چارسو تاریک شد موهوم شد

ظلمتی پیش و برم را قفل کرد

حیرتم در جلوه، فکرم شعله ور

حیرتم را، اخگرم را قفل کرد

سعی پرواز غرورم را شکست

من منی و پر پرم را قفل کرد

رو به خاک افتاده تسلیمش شدم

یاس و رنج پیکرم را قفل کرد

دست لطفش بر سر من سایه شد

وهم و فکر دیگرم را قفل کرد

من دگر در من نیم او در من است

اشتباه باورم را قفل کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *