+ - x
 » از همین شاعر
1 کچری قروت
2 نوازش
3 دو رباعی
4 شیرۀ هستی
5 یک سایه نوازش
6 هنوز قامت مستت روان زیباییست
7 میلاد من
8 آه
9 آزادی
10 دعای مادر

 » بیشتر بخوانید...
 انا فتحنا عینکم فاستبصروا الغیب البصر
 زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
 بسوزانیم سودا و جنون را
 خوشا شیراز و وضع بی مثالش
 دلا چون واقف اسرار گشتی
 فرقی نمانده روز غم و شام عید را
 نه آتش های ما را ترجمانی
 جسته اند دیوانگان از سلسله
 مادرکم
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا لبخند خود را پل بسازیم
لبان غنچه ات را گل بسازیم
زمانه بلبلان را زاغ گوید
بیا از زاغ ها بلبل بسازیم
*
*
طنین آرزو را گوش کن جان!
صدای عقده را خاموش کن جان!
ز لطف ( دوستت دارم ) بیاغاز
محبت را تبسم پوش کن جان!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *