+ - x
 » از همین شاعر
1 فصل انسان درو
2 حرم دام
3 کچری قروت
4 کم کمکی
5 جوهر مردی
6 هنوز قامت مستت روان زیباییست
7 بیا که قصه کنیم
8 سریال انتقام
9 شه بیت
10 زندگی

 » بیشتر بخوانید...
 چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم
 دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان
 مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد
 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
 هر کی از نیستی آید به سوی او خبری
 دل من دل من دل من بر تو
 اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر
 ای بکرده رخت عشاقان گرو
 بر گور بوسه ها
 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی، چرا؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا لبخند خود را پل بسازیم
لبان غنچه ات را گل بسازیم
زمانه بلبلان را زاغ گوید
بیا از زاغ ها بلبل بسازیم
*
*
طنین آرزو را گوش کن جان!
صدای عقده را خاموش کن جان!
ز لطف ( دوستت دارم ) بیاغاز
محبت را تبسم پوش کن جان!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *