+ - x
 » از همین شاعر
1 امروز که بی حساب کردم گریه
2 هندسۀ هجر
3 پدرم
4 مشاعره
5 رابطه ها
6 حضور ناخلف بغض
7 عاشقانه
8 نوازش
9 شرنگس
10 حلقۀ صبر

 » بیشتر بخوانید...
 بیست و ششم
 اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما
 انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر
 طفل نوگويای عشقم هر چه گويم باک نيست
 رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی
 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
 المنه لله که ز پیکار رهیدیم
 توبه من درست نیست خموش
 آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه
 بر شاخ امید اگر بری یافتمی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عاطفه ها
در جشن میلاد صمیمیت
از پیاله های همدیگر
انگبین می نوشند
انسانیت ها
وقتی همت را قوت می بخشند
و دست ها را عصا
آفرین می نوشند
نوزاد ها
شیره ی هستی را
از پستان مادران
چه نازنین می نوشند
و دراکولا ها
در دهکده ی زمین
وقفه های تشنگی شان را
فقط
فلسطین می نوشند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *