+ - x
 » از همین شاعر
1 بوی حسرت
2 اجاق سرد انزوا
3 آذرخش خیال
4 شیرۀ هستی
5 در خنده های آیینه من گریه می کنم
6 کم کمکی
7 قلب آرزو
8 حضور ناخلف بغض
9 مادرکم
10 ف ا ص ل ه

 » بیشتر بخوانید...
 تجدید سحرکاری ست در جلوه زار عنقا
 ای همه سرگشتگان مهمان تو
 با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
 بازگشت
 مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
 از آمدن و رفتن ما سودی کو
 من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
 چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
 شب گشت ولیک پیش اغیار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عاطفه ها
در جشن میلاد صمیمیت
از پیاله های همدیگر
انگبین می نوشند
انسانیت ها
وقتی همت را قوت می بخشند
و دست ها را عصا
آفرین می نوشند
نوزاد ها
شیره ی هستی را
از پستان مادران
چه نازنین می نوشند
و دراکولا ها
در دهکده ی زمین
وقفه های تشنگی شان را
فقط
فلسطین می نوشند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *