+ - x
 » از همین شاعر
1 زیر پیراهنت جای من است
2 مرد درخت
3 در چشمت گوزنی بیتاب است
4 نشسته ای سر سنگی
5 باغهای معلق بابل
6 چارچوب دروازه
7 از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده
8 همسایه
9 شاعر
10 اینک از شانه هایم

 » بیشتر بخوانید...
 زرگر آفتاب را بسته گاز می کنی
 از سپند مایه می یابد سراغ ناله را
 ای روز مبارک و خجسته
 با تو حیات و زندگی بی تو فنا و مردنا
 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
 بده آن باده به ما باده به ما اولیتر
 دل ما آتش و تن موج دودش
 روشنی طلعت تو ماه ندارد
 همنفسی
 می بینمت که عزم جفا می کنی مکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مردی درخت بود درختی که مرد بود

بر معبر تبر چه شکیبا چه فرد بود

هذیان باد را به تماشا نمی نشست

ایستاده بود بر گذر هرچه گرد بود

با ریشه های عاشق یک خاک استوار

بر جاده ماند تاکه نفس های سرد بود

آلوده خوی بی سرو ساما نگی نشد

برج و حصار و سنگر هر همنبرد بود

از گونه لاله میزدو از دیده آفتاب

مردی که آستانه گل های زرد بود

تا که نمیرد از دل این کوچه ساز ها

بی مدعا ترانه زن دوره گرد بود

میزد خروش در دل پس کوچه های ما

گربی رباب واز خم این کوجه طرد بود

از بام سوی شام روان رود بار جوش

شب را به کوی وبرزن ما خواب گرد بود

گر باد تازیانه زنان بر گذر گه است

مرد درخت رفته درختی که مرد بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *