+ - x
 » از همین شاعر
1 همسایه
2 اجاق های ویران و خاکستر
3 دسمال تره آب به دستم داده
4 آواز آبشار
5 صدای مرا می شنوی؟
6 جز در تو . اسراری نمانده است
7 چادر فیروزه ای هر باربر سر کن بهار
8 نیل را بگو...
9 در سرزمین های دیگر
10 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است

 » بیشتر بخوانید...
 دلی چون صحبت گل می پذیرد
 چند اندر میان غوغایی
 در دل من پرده ی نو می زنی
 یا رب این بوی که امروز به ما می آید
 چهاردهم
 هم دانه امید به خرمن ماند
 اگر او ماه منستی شب من روز شدستی
 پاییز
 مستان می ما را هم ساقی ما باید
 کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مردی درخت بود درختی که مرد بود

بر معبر تبر چه شکیبا چه فرد بود

هذیان باد را به تماشا نمی نشست

ایستاده بود بر گذر هرچه گرد بود

با ریشه های عاشق یک خاک استوار

بر جاده ماند تاکه نفس های سرد بود

آلوده خوی بی سرو ساما نگی نشد

برج و حصار و سنگر هر همنبرد بود

از گونه لاله میزدو از دیده آفتاب

مردی که آستانه گل های زرد بود

تا که نمیرد از دل این کوچه ساز ها

بی مدعا ترانه زن دوره گرد بود

میزد خروش در دل پس کوچه های ما

گربی رباب واز خم این کوجه طرد بود

از بام سوی شام روان رود بار جوش

شب را به کوی وبرزن ما خواب گرد بود

گر باد تازیانه زنان بر گذر گه است

مرد درخت رفته درختی که مرد بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *