+ - x
 » از همین شاعر
1 ایستاده ام که رهگذری عاشقم کند
2 حیف نیست ؟
3 ههههههههه
4 بگذر
5 باغ قالی
6 چارچوب دروازه
7 خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هاست
8 بی بازگشت
9 دسمال تره آب به دستم داده
10 نیل را بگو...

 » بیشتر بخوانید...
 نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر
 ز جان سوخته ام خلق را حذار کنید
 هیچ خمری بی خماری دیده ای
 نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
 بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
 کچری قروت
 کجایید ای شهیدان خدایی
 خوشه چین
 ای اهل صبوح در چه کارید
 کرانی ندارد بیابان ما

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بی کعبه گشت مکه ابابیل را بگو

فرعون سالم است برو نیل را بگو

هرجا ستاره گشت درخشنده می برند

بی ماه گشت شهر تو آشیل را بگو

هر دشنه ایکه میخوری از چار سو به خشم

ازدست خویش خورده ای قابیل را بگو

تنها شدی به روی زمین یک نفر شدی

من کشته ام ویا که تو هابیل را بگو

روی هرآنکه هست سیه کرده تا هنوز

رویش سپید باد عزازیل را بگو

روی صلیب بر کف خود میخ میزدی

دیدی اگر تو حرمت انجیل را بگو

بیهوده قیل و قال مکن گوش ها کرند

در سنگ و صخره آمده جبریل را بگو


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

حبیب الرحمان " حاذق ":

نام خدا !
چه خوب جامعه کنونی را تمثیل کرده ای که در خواب اند در شعر بعدی کوشش کن که تنبیه شوند تا بیدار شوند




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *