+ - x
 » از همین شاعر
1 صدای مرا می شنوی؟
2 بیا و نعره بزن
3 برای نتوانستن
4 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
5 زیر پیراهنت جای من است
6 ههههههههه
7 نشسته ای سر سنگی
8  این چهره ی روز گار است
9 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
10 وطن

 » بیشتر بخوانید...
 معشوقه به رنگ روزگارست
 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
 اجاق های ویران و خاکستر
 گر تو عودی سوی این مجمر بیا
 بازی
 مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب
 گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
 اول نظر ار چه سرسری بود
 پرنده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ایستاده ام که رهگذری عاشقم کند

آرامش ازکفم ببرد دلدقم کند

آرامش ازکفم ببرد بهرزنده گی

تا غم دهد به دستم وتا لایقم کند

من خسته ام از این همه آسوده زیستن

عذرای دیگری شود و وامقم کند

یاری که از قبیله آدم شوم برون

حیوان مانده ام به خدا ناطقم کند

در چشم رود فرق من و تخته چوب چیست

پارو به دست سررسدووقایقم کند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *