+ - x
 » از همین شاعر
1 دسمال تره آب به دستم داده
2 ایستاده ام که رهگذری عاشقم کند
3 اینک از شانه هایم
4 سارا بس است از همه گلهای این جهان
5 برای نتوانستن
6 آوازش را تکانده بود
7 شاعر
8 اجاق های ویران و خاکستر
9 بگذر
10 هیچ کس مثل جزیره تنها نیست

 » بیشتر بخوانید...
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 نه طرح باغ و نه گلشن فکنده اند اینجا
 عمر بر اومید فردا می رود
 برون کن سر که جان سرخوشانی
 نخل امید
 هر روز پری زادی از سوی سراپرده
 پیشتر آ ای صنم شنگ من
 بیا کامروز شه را ما شکاریم
 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ایستاده ام که رهگذری عاشقم کند

آرامش ازکفم ببرد دلدقم کند

آرامش ازکفم ببرد بهرزنده گی

تا غم دهد به دستم وتا لایقم کند

من خسته ام از این همه آسوده زیستن

عذرای دیگری شود و وامقم کند

یاری که از قبیله آدم شوم برون

حیوان مانده ام به خدا ناطقم کند

در چشم رود فرق من و تخته چوب چیست

پارو به دست سررسدووقایقم کند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *