+ - x
 » از همین شاعر
1 دسمال تره آب به دستم داده
2 سنگ گور
3 آوازش را تکانده بود
4 رنگ امید
5 حیف نیست ؟
6 از بوی گلهای قالی
7 فتح خواهم کرد آن قلب جوان را روزی
8 موی زیبای تو بی حادثهء مریم نیست
9 زیبا در زندان
10 می وزد باد

 » بیشتر بخوانید...
 فصل وصل
 خواهی ز جنون بویی ببری
 سرود ابراهیم در آتش
 در من گورستان عزازده ییست
 در گذر آمد خیالش گفت جان این است او
 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
 من پای همی کوبم ای جان و جهان دستی
 خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از قند هم گذشته نبات و عسل شدی

با خنده ای شکفتی و ماه حمل شدی

اینکه بهارو قندو عسل نو نگشته ای

نزد خدا عزیزترین از ازل شدی

هرسو بشارت لب تو نو بهار بود

شد شهر ما چو منزل و پیک اجل شدی

تا صا دقانه آینه گشتم برابرت

در شیشه های صاف شکستن مثل شدی

گر منزل خلا فت عشق تو ساختم

بی اختیار عازم جنگ جمل شدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *