+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا و نعره بزن
2 ههههههههه
3 از بوی گلهای قالی
4 شاعر
5 اینک از شانه هایم
6 آواز آبشار
7 چادر فیروزه ای هر باربر سر کن بهار
8 می وزد باد
9 همسایه
10 خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هاست

 » بیشتر بخوانید...
 مرور یک گرداب
 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
 من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
 هزار جهد بکردم که یار من باشی
 نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر
 نگارا مردگان از جان چه دانند
 زندگی
 بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
 دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
 به اهل پرده اسرارها ببر خبری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از قند هم گذشته نبات و عسل شدی

با خنده ای شکفتی و ماه حمل شدی

اینکه بهارو قندو عسل نو نگشته ای

نزد خدا عزیزترین از ازل شدی

هرسو بشارت لب تو نو بهار بود

شد شهر ما چو منزل و پیک اجل شدی

تا صا دقانه آینه گشتم برابرت

در شیشه های صاف شکستن مثل شدی

گر منزل خلا فت عشق تو ساختم

بی اختیار عازم جنگ جمل شدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *