+ - x
 » از همین شاعر
1 شاعر
2 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
3 برای نتوانستن
4 بی بازگشت
5 باغ قالی
6 سنگ گور
7 ایستاده ام که رهگذری عاشقم کند
8 نگاه - داغ تر
9 پیرهن . ته می نشیند در تنت
10 وطن

 » بیشتر بخوانید...
 فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر
 چون بلبل مست راه در بستان یافت
 برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید
 یک قطره آب بود با دریا شد
 خلعت ناز تجرد خانه زادان عدم را
 چه کارستان که داری اندر این دل
 صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش
 هم پای خورشید پاییز
 دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم
 صوفیان آمدند از چپ و راست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک کوچه ی باران زده...هر بار ...یک عاشق

با عقل وهوش رفته پشت کار ...یک عاشق

امشب چراغی پشت کلکینی نمی لرزد

لیلا وعذراخفته وبیدار یک عاشق

تا کوچه مهتاب آمده با خوشه ی پروین

اما چرا دارد هوای دار یک عاشق

در انتهای کوچه قبرستان وماه وتوت

در انتظار رقص یک گلنار یک عاشق

یک کوچه ی باران زده در زیر نور ماه

با شکوه. باصد گله وآزار یک عاشق


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *