+ - x
 » از همین شاعر
1 سارا بس است از همه گلهای این جهان
2 جنگل
3 جز در تو . اسراری نمانده است
4 زیبا رویان شوی ندارند
5 بهار
6  این چهره ی روز گار است
7 باغ قالی
8 تا کجا قصه کنم از دل رسوای خودم
9 کوهی برای تو خس وخاشاک می شود
10  چهار رباعی

 » بیشتر بخوانید...
 چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
 بهر هلاک عاشقان جلوۀ يار دم بدم
 یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی
 بهار دیگر
 هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل
 الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است
 تا چه خیال بسته ای ای بت بدگمان من
 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
 وداع

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک کوچه ی باران زده...هر بار ...یک عاشق

با عقل وهوش رفته پشت کار ...یک عاشق

امشب چراغی پشت کلکینی نمی لرزد

لیلا وعذراخفته وبیدار یک عاشق

تا کوچه مهتاب آمده با خوشه ی پروین

اما چرا دارد هوای دار یک عاشق

در انتهای کوچه قبرستان وماه وتوت

در انتظار رقص یک گلنار یک عاشق

یک کوچه ی باران زده در زیر نور ماه

با شکوه. باصد گله وآزار یک عاشق


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *