+ - x
 » از همین شاعر
1 آواز آبشار
2 پری گمشده
3 بی بازگشت
4 حیف نیست ؟
5  این چهره ی روز گار است
6 اینک از شانه هایم
7 از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده
8 باغهای معلق بابل
9 نگاه - داغ تر
10 مرد درخت

 » بیشتر بخوانید...
 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
 اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی
 دیدی که چه کرد آن یگانه
 من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان
 امشب جان را ببر از تن چاکر تمام
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
 ز آب تشنه گرفته ست خشم می بینی
 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
 کویر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فتح خواهم کرد آن قلب جوان را روزی
قله ی دورترین بام جهان را روزی

تن خوش آب و هوای تو همان بابل را
ملک بوستان های ورد زبان را روزی

فتح خواهم کرد بیهوده چه می رنجانی
همه ی قلعه و دژ هر چه مکان را روزی

گفت اسکندر دنبال تو می جنگیده
تا بیابد وطنت شهر امان را روزی

خوب تقدیر چنین خواسته ار روز ازل
که به من بسپاری بام جهان را روزی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *