+ - x
 » از همین شاعر
1 اجاق های ویران و خاکستر
2 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
3 مردی
4 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
5 یک کوچه ی باران زده...
6 چادر فیروزه ای هر باربر سر کن بهار
7 باغ قالی
8 مثل یک شیشه ی پاک یکدل از دستم افتاد
9 شهری گم شده است
10 آوازش را تکانده بود

 » بیشتر بخوانید...
 مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند
 سرافرازی ذلت
 چهار بیتی ها
 هله تا ظن نبری کز کف من بگریزی
 چون عزم سفر کردی فی لطف امان الله
 آمدم من بی دل و جان ای پسر
 تنگنای زنده گی
 نوازش
 در میان پرده خون عشق را گلزارها
 هنگامه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده


این زمانه که ترا از من تنها برده

نه بهار آمده اینجا نه گلی باز شده

از غروبی که ترا قریه ی بالا برده

چه برایت ده بالا چه تموز برهوت

دست تقدیر بخشکد که چه بیجا برده

جای تو باغچه ی ساحل آمو دریاست

دست یک باد ترا کنده به صحرا برده

و نسیمی که ازین باغچه ها می گذرد

خبر از سوختگی های ده ما برده؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *