+ - x
 » از همین شاعر
1 پیرهن . ته می نشیند در تنت
2 می وزد باد
3  چشمه
4 وطن
5 موی زیبای تو بی حادثهء مریم نیست
6 از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده
7 زیر پیراهنت جای من است
8 بیا و نعره بزن
9 اجاق های ویران و خاکستر
10 شهری گم شده است

 » بیشتر بخوانید...
 تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
 چو یقین شده ست دل را که تو جان جان جانی
 تشناب سالاری
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را
 زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند
 آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
 ز آتش شهوت بر آوردم تو را
 وهم راحت صید الفت کرد مجنون مرا
 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
 مرا با مصحف روی تو سوگند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده


این زمانه که ترا از من تنها برده

نه بهار آمده اینجا نه گلی باز شده

از غروبی که ترا قریه ی بالا برده

چه برایت ده بالا چه تموز برهوت

دست تقدیر بخشکد که چه بیجا برده

جای تو باغچه ی ساحل آمو دریاست

دست یک باد ترا کنده به صحرا برده

و نسیمی که ازین باغچه ها می گذرد

خبر از سوختگی های ده ما برده؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *