+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
2 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
3 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
4 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
5 های مردم، کاش امشب مست می بودم
6 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
7 شب شکستن فانوس
8 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
9 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
10 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد

 » بیشتر بخوانید...
  کاکه کیست
 چند نظاره جهان کردن
 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
 همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
 دست من گیر ای پسر خوش نیستم
 دو صد دانا درین محفل سخن گفت
 از بت باخبر من خبری می رسدم
 هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
 خودی را نشهٔ من عین هوش است
 برچید مهر دامن زربفت و خون گریست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب شکستن فانوس

شبی که قصهء فانوس و باد میگفتند
چراغ ها همگی زنده باد میگفتند
به جای مرثیه، دستانگران بادیه ها
سبکسرانه غزلهای شاد میگفتند
منادیان که از آسیب سنگ ترسیدند
چرا چکامهء فتح چکاد میگفتند
شناسنامهء رویش به باد رفت آنروز
که آب ها سخن از انجماد میگفتند
شب شکستن فانوس در تهاجم باد
چراغ ها همگی زنده باد میگفتند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *