+ - x
 » از همین شاعر
1 نیل را بگو...
2 در چشمت گوزنی بیتاب است
3 در سرزمین های دیگر
4 هشدار و اسکلیت
5 مرد درخت
6 مثل یک شیشه ی پاک یکدل از دستم افتاد
7 رنگ امید
8 زن زیبا است
9 زیبا در زندان
10 تنهایی در صورتم جیغ می زند

 » بیشتر بخوانید...
 امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می رسد
 عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 نو به نو هر روز باری می کشم
 هر که را اسرار عشق اظهار شد
 بسمل ناز
 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
 بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
 ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این چهره ی روز گار است



که در من می نگری.



تویی که بسیار خوابیده ای



من بامداد گوارایی بودم.





خانه ات کنار چناری بود



با قیامت پرنده



پس از سال ها...



روبه رویت چناری



که حتا کلاغ



به زمستان شاخه اش نرفته است.





برای تو بود اگر،پنجره باز می کردم



یا لباس های زیبا می خریدم



برای چشمان در شتی که هرگز



به نفع ما



نه چرخیدند.





تور بلند کرده ای



اما کبوتران جوان گذشته اند.





من همیشه گریسته ام



برای تماشایی که اتفاق نیفتاد



اما



اما اگر محشری بخندی



مردگان ابرو بلند می شوند

.

و چشمانم از انجماد سال ها



رقصی دوباره آغاز می کنند.





کافی است به نامم بخوانی



تا کوهساری، با هزار چشمه



دوباره در من نفس بکشد.



کافی است یکبار،تنها یکبار



عاشق نگاه کنی



تاجوان سال های سبزی



از اعماق پیری



لبخندزنان



دوباره برگردد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *