+ - x
 » از همین شاعر
1 صدای مرا می شنوی؟
2 بگذر
3 بر فراز بلند ترین کوه رفتم
4 رنگ امید
5 زیبا رویان شوی ندارند
6 سر بزن
7 چارچوب دروازه
8 با گیج ها در توکیو
9 باغهای معلق بابل
10 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است

 » بیشتر بخوانید...
 چمن جز عشق تو کاری ندارد
 باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من
 سلب العشق فادی، حصل الیوم مرادی
 هر که را گشت سر از غایت برگردیدن
 عاشقان را مژده ای از سرفراز راستین
 آن کز دهن تو رنگ دارد
 دارد درویش نوش دیگر
 جان از سفر دراز آمد
 دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پنجره ات را ببند



هر قدر که می خواهی



به سمت جنگلی که تویی



برای خودم



من پنجره ای دارم



حتا به سمت رقص برهنه ات



اما با احترام



برچشمانم حریر آویخته ام.





گرگ ها از تنم رفتند



آن روز که آوای تو برخاست



آن روز که صدها اسپ وحشی



از تودر من رها شد.



گرگ ها رفته اند



من جغرافیای مصئونی هستم



اگر چه حوصله ی پیراهن



از جوانی تنت سررفته است





اما تو



به سوی دره ای که همیشه



زوزه ی گرسنه ی گرگ بلند است



درگشوده ای



من که ناخن هایم را کشیده ام



همچنان دندان هایم را



گرگ ها ازتنم رفته اند



اما همچنان گریزانی.



ازجغرافیای عاشق


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *