+ - x
 » از همین شاعر
1 تنهایی در صورتم جیغ می زند
2 زیبا رویان شوی ندارند
3 یک کوچه ی باران زده...
4 جز در تو . اسراری نمانده است
5 مهتاب بارانک
6 هشدار و اسکلیت
7 وطن
8 باغهای معلق بابل
9 بیا و نعره بزن
10 آوازش را تکانده بود

 » بیشتر بخوانید...
 سماع آرام جان زندگانیست
 چو آن کان کرم ما را شکارست
 عبرتی کوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا
 زهی لواء و علم لا اله الا الله
 تا چه خیال بسته ای ای بت بدگمان من
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 تبسم
 ای مرده ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
 راگ گریه
 خنک آنکس که چو ما شد، همه تسلیم و رضا شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل یک شیشه ی پاک یکدل از دستم افتاد

یک دل بی تکلف یک دل سبز. آزاد

دل که از دستت افتاد از خودت دست بردار

در بیابان رها شو شانه بر شانه ی باد

از همین جای منزل آخر کار پیداست

عاشقی های ناکام آرزو های بر باد

دخترک ناجوان است سخت نامهربان است

ازده ماست تنها اینقدر داد و بیداد

مثل بادی ازاین ده در بیابان وزیدیم

خانه ی ما خراب است خانه ی یار آباد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *