+ - x
 » از همین شاعر
1 مردی
2 باغ قالی
3 می وزد باد
4 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
5 در چشمت گوزنی بیتاب است
6  چشمه
7 تا کجا قصه کنم از دل رسوای خودم
8 مهتاب بارانک
9 باغهای معلق بابل
10 با گیج ها در توکیو

 » بیشتر بخوانید...
 بریده شد از این جوی جهان آب
 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
 نقاب عارض گلجوش کرده ای ما را
 کافرم ار در دو جهان عشق بود خوشتر از این
 سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده
 تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
 یک کوچه ی باران زده...
 صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نشسته ای سر سنگی

پاها در آب

پاینتر

لب نهاده ام برجریان خستگی رود

درکنارت دو کفش صبور

پاهایت طعم غریبی دارند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *