+ - x
 » از همین شاعر
1 از بوی گلهای قالی
2 نگاه - داغ تر
3 هشدار و اسکلیت
4 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
5 حیف نیست ؟
6 مرد درخت
7 آوازش را تکانده بود
8 یک کوچه ی باران زده...
9 سنگ گور
10 اجاق های ویران و خاکستر

 » بیشتر بخوانید...
 منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین
 آمویه
 ای که ازین تنگ قفص می پری
 ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
 به دغل کی بگزیند دل یارم یاری
 زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 در کوی کی می گردی ای خواجه چه می خواهی
 قاصد به حیرت کن ادا تمهید پیغام مرا
 ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تمام مویرگ ها از تنم ریخته اند

خودم راخوب تکانده ام

برای شمله های دور چادرت

وروی سنگ پهن کرده ام

قالیچه ای از رگهای کبودم.

می ارزد که آدم خودش را در آب بیندازد

و لبه ی تیز موجها بر پوستش هزار خط بکشند

می ارزد که دلش را در میدان بزکشی رها کند

برای تملک دختری که باخنده هایش اسپ ها سر برمیدارند

بگذار عقب مانده ام بخوانند

من ترا قلمرو بلا منازع خود می خواهم با چشمه ساران اشکهایش.

برای تماشای نیلوفران دستانت نشسته ام که با هیاهو می شکوفند

دوروبر رمه . در مه صبحگاهی

و شرمی که روستاهای قشنگ را محافظت می کند

شرمی که تمام غزلهایم را به غروب معطوف میدارد.

سرگردانم در ایلاقها

میان مادیان های پرغرور

که تب تو دارند و بوی تو.

دریا به لحن تو جاری است

و سبزه ها شب. نم را از مژگان تو آورده اند

شاید به هیات باد برگشته ای که مثاماتم این گونه شکفته اند

ودرپوستم لاله زاری بیکرانه از گذار تو در تب و تاب است.

از گردنه ها صدای چوری می آید

گرد باد های کوچکی در گشت و گذارند.

لبم را برنمیدارم

از گرمای نقش پایی که به رنگ حنا. روی سنگهای ساحل افتاده است

تمام مادیان هارا نوازش خواهم کرد

گاری ها را. بالجام ها شلاق ها خواهم سوخت

وتازنده ام گوش خواهم سپرد

به شیهه ی مادیانی که از دره های نامعلومی بلند است

به آواز نزدیک رود

وبه صدای چوری هایی که در دامنه ها

از گردبادهای کوچک به گوش می رسند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *