+ - x
 » از همین شاعر
1 هیچ کس مثل جزیره تنها نیست
2 خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هاست
3 بی بازگشت
4 با گیج ها در توکیو
5 جرقه ها
6 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
7 در چشمانت
8 وطن
9 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
10 جز در تو . اسراری نمانده است

 » بیشتر بخوانید...
 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
 به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
 بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل
 زهی می کاندر آن دستست هیهات
 گر لاش نمود راه قلاش
 کسی کز غمزۀ صد عقل بندد
 دل در آن یار دلاویز آویخت
 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
 خلوت شاعرانه ام هوس است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تمام مویرگ ها از تنم ریخته اند

خودم راخوب تکانده ام

برای شمله های دور چادرت

وروی سنگ پهن کرده ام

قالیچه ای از رگهای کبودم.

می ارزد که آدم خودش را در آب بیندازد

و لبه ی تیز موجها بر پوستش هزار خط بکشند

می ارزد که دلش را در میدان بزکشی رها کند

برای تملک دختری که باخنده هایش اسپ ها سر برمیدارند

بگذار عقب مانده ام بخوانند

من ترا قلمرو بلا منازع خود می خواهم با چشمه ساران اشکهایش.

برای تماشای نیلوفران دستانت نشسته ام که با هیاهو می شکوفند

دوروبر رمه . در مه صبحگاهی

و شرمی که روستاهای قشنگ را محافظت می کند

شرمی که تمام غزلهایم را به غروب معطوف میدارد.

سرگردانم در ایلاقها

میان مادیان های پرغرور

که تب تو دارند و بوی تو.

دریا به لحن تو جاری است

و سبزه ها شب. نم را از مژگان تو آورده اند

شاید به هیات باد برگشته ای که مثاماتم این گونه شکفته اند

ودرپوستم لاله زاری بیکرانه از گذار تو در تب و تاب است.

از گردنه ها صدای چوری می آید

گرد باد های کوچکی در گشت و گذارند.

لبم را برنمیدارم

از گرمای نقش پایی که به رنگ حنا. روی سنگهای ساحل افتاده است

تمام مادیان هارا نوازش خواهم کرد

گاری ها را. بالجام ها شلاق ها خواهم سوخت

وتازنده ام گوش خواهم سپرد

به شیهه ی مادیانی که از دره های نامعلومی بلند است

به آواز نزدیک رود

وبه صدای چوری هایی که در دامنه ها

از گردبادهای کوچک به گوش می رسند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *