+ - x
 » از همین شاعر
1 سارا بس است از همه گلهای این جهان
2 نشسته ای سر سنگی
3 آواز آبشار
4 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
5 دوستت میدارم ای زخم زرد!
6 خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هاست
7 بیا و نعره بزن
8 رنگ امید
9 برای نتوانستن
10 در چشمت گوزنی بیتاب است

 » بیشتر بخوانید...
 ای جان لطیف و ای جهانم
 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
 امروز چرخ را ز مه ما تحیریست
 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
 سکوت من زیباست
 من چو در گور درون خفته همی فرسایم
 بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
 هر کجا که پا نهی ای جان من
 نه من چين و نه جاپان می روم يار
 با روی تو کفر است به معنی نگریدن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مهتاب بارانک بود وتمام دهکده دل تو

با آوای گرگها و سکوت معنا دار گوسفندان

میان صخره ها می گریست، روباه، و جغدی چیزی می گفت در زندان درختی

مثل کوهی من در مهتاب بارانک.

از سکوت قریه بالا تر رفته بودیم، روی بام کاهدان

باد زبان شاخه های مقابل بود

در باد و باران و ماه، هر برگ کلمه بود و هرشاخه غزل

هیجان در پوستش نمی گنجید و گلابی و تر از گونه هایش میریخت روی نفس های تاریک

دستم سنگین بود از مهربانی،

در میانه ها ی شب

دولب سکوت را شکسته بودند و باران درکار شکستن برگهای زرد بود

می بوسیدم مهتاب بارانک را بار بار

شب شرم مارا نهان کرده بود و با گلهای ریز گم رنگش افتاده بود روی شانه هایی که میلرزیدند.

دستانم درشانه هایش دلهره را یافته بودند

" شگون بد دارد، صدای روباه را می شنوی؟ فردا روز خوبی نیست"

تا بامداد خوابیده بود

روی نارنجک* ها، در آغوشم.



* بم دستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *