+ - x
 » از همین شاعر
1 نیل را بگو...
2 مهتاب بارانک
3 حیف نیست ؟
4 زیبا در زندان
5 کوهی برای تو خس وخاشاک می شود
6 همسایه
7 پری گمشده
8 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
9 سارا بس است از همه گلهای این جهان
10 در سرزمین های دیگر

 » بیشتر بخوانید...
 یک دمی خوش چو گلستان کندم
 من تاجر شمایم و كالاى من وفاست
 یکی ماهی همی بینم برون از دیده در دیده
 منم فانی و غرقه در ثبوتی
 ای کاش که جای آرمیدن بودی
 دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
 پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
 کسی کو «لا اله» را در گره بست
 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت
 هر آنچه دور کند مر تو را ز دوست بدست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ههههههههه
ه
ها
هو
مردم
م ر د م

مثل دریای کابل
در رگهایم ایستاده ام
و جازده ام در خاک
در حفره های خاک
و زرات، تن را می سوزانند
مثل جوهای کابل
من جریان ندارم

من از تعفن تاریک خویش آسمان را رانده ام
و آفتاب با نیچه های طلایی اش
خون تاریک و بی مقدار مرا
با هزار لب رها نمی کند

فردا بستر دریا
عاری از وزن خون من است
و جو ها
جو های تاریک کابل
مرا به آسمان می فروشند
و غبار بی مقدار تایر های موتر ها
نم تاریک مرا از یاد ها می برند
ها
هو
هی
ایستاده
با وزن تعفن
من
کجا مانده ام؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *