+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا در سینه فریادیست
2 واژه های تلخ و سنگینم
3 هم میهنم
4 مرا در واژه ها جویید
5 بخوان شعرم
6 خراسان
7 حنجر و گوش و نگاه
8 قشلاق زاده ام
9 دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم
10 بشنو تو برتری

 » بیشتر بخوانید...
 خضری به میان سینه داری
 زیر پیراهنت جای من است
 بشستم تخته هستی سر عالم نمی دارم
 کوه، دریا
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
 این سنگ ملون که گهر می نامند
 عالم بچشم راز بود نو بهار غيب
 صوفیانیم آمده در کوی تو
 سمندر مشربی را ناير و نير گلستانست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

قرن ما

قرن ما اندیشه ی دیروز و فردا نیست
قرن ما پندار امروز است

قرن ما دیروز زندان بود
آدمیان را

قرن ما امروز زندان است
پندار ایشان را

قرن ما خالیست فردا
همچنان خالیست زندانش
چون دگر گردی از آن پندار نیست

شاخهء خشک درخت آدمیت را
بر جوی خرد
راه نبود، ریشه نیز

قرن ما دیروز زندان بود
قرن ما امروز زندان است
قرن ما خالیست فردا
همچنان خالیست زندانش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *