+ - x
 » از همین شاعر
1 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
2 چون حاصل آدمی در این شورستان
3 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
4 آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
5 چندان که نگاه می کنم هر سویی
6 خورشید به گل نهفت می نتوانم
7 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
8 می لعل مذابست و صراحی کان است
9 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
10 از آمدن بهار و از رفتن دی

 » بیشتر بخوانید...
 ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
 خداوندا مده آن یار را غم
 آن بنده آواره باز آمد و باز آمد
 پندار
 خیز که امروز جهان آن ماست
 اندک اندک جمع مستان می رسند
 دوبیتی های هزارگی بخش ششم
 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
 و بیاد من و تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
تا چند کنی بر گل مردم خواری
انگشت فریدون و کف کیخسرو
بر چرخ نهاده ای چه می پنداری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *