+ - x
 » از همین شاعر
1 هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
2 تا راه قلندری نپویی نشود
3 برخیز و مخور غم جهان گذران
4 چون بلبل مست راه در بستان یافت
5 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
6 آرند یکی و دیگری بربایند
7 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
8 در کارگه کوزه گری کردم رای
9 هر راز که اندر دل دانا باشد
10 ای آمده از عالم روحانی تفت

 » بیشتر بخوانید...
 بگو به جان مسافر ز رنج ها چونی
 از شب تا فردا
 بسليمان خبر از دبدبهء مور مگو
 همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
 آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کن
 عارف کسی بود که به شب ای خدا کند
 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
 بر فراز بلند ترین کوه رفتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر دست دهد ز مغز گندم نانی
وز می دو منی ز گوسفندی رانی
با لاله رخی و گوشه بستانی
عیشی بود آن نه حد هر سلطانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *