+ - x
 » از همین شاعر
1 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
2 ای پیر خردمند پگه تر برخیز
3 آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
4 حیی که بقدرت سر و رو می سازد
5 برخیز و بیا بتا برای دل ما
6 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
7 از آمدن بهار و از رفتن دی
8 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
9 می نوش که عمر جاودانی اینست
10 گرچه غم و رنج من درازی دارد

 » بیشتر بخوانید...
 خلق می جنبند مانا روز شد
 رانده
 سر نهاده بر قدم های بت چین نیستی
 هر روز پری زادی از سوی سراپرده
 به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی
 ایا ملتقی العیش کم تبعدی
 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
 به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
 از سالهای توت و ابریشم

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
پر کن قدحی بخور بمن ده دگری
زان پیشتر ای صنم که در رهگذری
خاک من و تو کوزه کند کوزه گری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *