+ - x
 » از همین شاعر
1 تا راه قلندری نپویی نشود
2 من بی می ناب زیستن نتوانم
3 برخیز و بیا بتا برای دل ما
4 چندان که نگاه می کنم هر سویی
5 یاران موافق همه از دست شدند
6 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
7 یک روز ز بند عالم آزاد نیم
8 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
9 در گوش دلم گفت فلک پنهانی
10 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد

 » بیشتر بخوانید...
 ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده ای
 میزبانی مهمان
 چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من
 تو هر روزی از آن پشته برآیی
 جدائی شوق را روشن بصر کرد
 هست اندر غم تو دلشده دانشمندی
 اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
 این عقل که در ره سعادت پوید
 هزار جان مقدس فدای روی تو باد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چندان که نگاه می کنم هر سویی
در باغ روانست ز کوثر جویی
صحرا چو بهشت است ز کوثر گم گوی
بنشین به بهشت با بهشتی رویی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *