+ - x
 » از همین شاعر
1 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
2 ای دل غم این جهان فرسوده مخور
3 بر من قلم قضا چو بی من رانند
4 آنانکه محیط فضل و آداب شدند
5 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
6 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
7 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
8 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
9 از کوزه گری کوزه خریدم باری
10 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم

 » بیشتر بخوانید...
 در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
 آنسوی اضطراب
 منگنه
 دور از رخت سرای درد است خانه من
 من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
 آه
 بی تو نمی شود قدم زندگی زنم
 ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز
 به جان جمله مستان که مستم
 من و یک گوشه تنهایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چندان که نگاه می کنم هر سویی
در باغ روانست ز کوثر جویی
صحرا چو بهشت است ز کوثر گم گوی
بنشین به بهشت با بهشتی رویی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *