+ - x
 » از همین شاعر
1 برخیز و مخور غم جهان گذران
2 زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
3 می لعل مذابست و صراحی کان است
4 عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
5 خیام اگر ز باده مستی خوش باش
6 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
7 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
8 افسوس که نامه جوانی طی شد
9 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
10 بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی

 » بیشتر بخوانید...
 چرا چرا به بدی یاد می کنی نامم
 من لاله ی آزادم
 پانزدهم
 اگر مُردم
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
 ز بزم وصل ، خواهشهای بیجا می برد ما را
 آزادی
 مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
 سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *