+ - x
 » از همین شاعر
1 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
2 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
3 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
4 بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
5 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
6 این عقل که در ره سعادت پوید
7 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
8 اجرام که ساکنان این ایوانند
9 چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
10 می نوش که عمر جاودانی اینست

 » بیشتر بخوانید...
 عالم بچشم راز بود نو بهار غيب
 کبریت
 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
 زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم
 جبر انتخابی
 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
 بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری
 خُلق های خوب تو پیشت دود بعد از وفات
 مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *