+ - x
 » از همین شاعر
1 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
2 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
3 کم کن طمع از جهان و می زی خرسند
4 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
5 گویند هر آن کسان که با پرهیزند
6 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
7 یاران موافق همه از دست شدند
8 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
9 افلاک که جز غم نفزایند دگر
10 این اهل قبور خاک گشتند و غبار

 » بیشتر بخوانید...
 ثباتش ده که میر شش جهات است
 مرغ باران
 نیست در آخر زمان فریادرس
 هر آن دل ها که بی تو شاد باشد
 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
 بر سرمای درون
 از باغ تا بن بست
 امروز بت خندان می بخش کند خنده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
وز هفت و چهار دایم اندر تفتی
می خور که هزار بار بیشت گفتم
باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *