+ - x
 » از همین شاعر
1 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
2 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
3 در دایره سپهر ناپیدا غور
4 از تن چو برفت جان پاک من و تو
5 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
6 در پرده اسرار کسی را ره نیست
7 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
8 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
9 پیری دیدم به خانهٔ خماری
10 قرآن که مهین کلام خوانند آن را

 » بیشتر بخوانید...
 شدست نور محمد هزار شاخ هزار
 مرا پرسی که چونی بین که چونم
 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
 چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر
 یک حمله و یک حمله کمد شب و تاریکی
 ای خیالی که به دل می گذری
 قصه ی عشق
 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
 گستاخ مکن تو ناکسان را
 قضا آمد شنو طبل نفیرش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از آمدن بهار و از رفتن دی
اوراق وجود ما همی گردد طی
می خور! مخور اندوه که فرمود حکیم
غمهای جهان چو زهر و تریاقش م


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *