+ - x
 » از همین شاعر
1 هم دانه امید به خرمن ماند
2 گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
3 من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
4 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
5 افسوس که نامه جوانی طی شد
6 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
7 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
8 در پرده اسرار کسی را ره نیست
9 کم کن طمع از جهان و می زی خرسند
10 یک چند به کودکی باستاد شدیم

 » بیشتر بخوانید...
 بباید عشق را ای دوست دردک
 ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
 بیست و ششم
 هین که منم بر در در برگشا
 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
 ای زیان و ای زیان و ای زیان
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 تو را دوست میدارم
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 این اهل قبور خاک گشتند و غبار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
بلبل ز جمال گل طربناک شده
در سایه گل نشین که بسیار این گل
در خاک فرو ریزد و ما خاک شده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *