+ - x
 » از همین شاعر
1 آن لعل در آبگینه ساده بیار
2 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
3 این عقل که در ره سعادت پوید
4 برخیز و مخور غم جهان گذران
5 گویند هر آن کسان که با پرهیزند
6 می خوردن و شاد بودن آیین منست
7 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
8 خورشید به گل نهفت می نتوانم
9 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
10 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

 » بیشتر بخوانید...
 می نمايی اگر جدايی باز
 چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
 عارف به دل ذره جهان می بیند
 شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ
 عاشق روی جان فزای توییم
 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
 لعل بدخشان
 بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا
 ساقی ز پی عشق روان است روانم
 باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از آمدن و رفتن ما سودی کو
وز تار امید عمر ما پودی کو
چندین سروپای نازنینان جهان
می سوزد و خاک می شود دودی کو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *