+ - x
 » از همین شاعر
1 از آمدنم نبود گردون را سود
2 هم دانه امید به خرمن ماند
3 چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
4 خورشید به گل نهفت می نتوانم
5 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
6 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
7 بر پشت من از زمانه تو میاید
8 افلاک که جز غم نفزایند دگر
9 یک روز ز بند عالم آزاد نیم
10 چندان که نگاه می کنم هر سویی

 » بیشتر بخوانید...
 من از عالم تو را تنها گزینم
 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
 چون حاصل آدمی در این شورستان
 در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
 سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری
 تبسم های زخم وحشت
 راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای
 به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
 ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست
 ما می نرویم ای جان زین خانه دگر جایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نتوان دل شاد را به غم فرسودن
وقت خوش خود بسنگ محنت سودن
کس غیب چه داند که چه خواهد بودن
می باید و معشوق و به کام آسودن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *