+ - x
 » از همین شاعر
1 خورشید به گل نهفت می نتوانم
2 اکنون که گل سعادتت پربار است
3 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
4 برخیز و مخور غم جهان گذران
5 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
6 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
7 از آمدن بهار و از رفتن دی
8 فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
9 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
10 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی

 » بیشتر بخوانید...
 تکت لاتری
 العشق یقول لی تزین
 از هر چه بجر می است کوتاهی به
 بگفتم عذر با دلبر که بی گه بود و ترسیدم
 می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 سوم عقرب
 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
 به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نتوان دل شاد را به غم فرسودن
وقت خوش خود بسنگ محنت سودن
کس غیب چه داند که چه خواهد بودن
می باید و معشوق و به کام آسودن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *