+ - x
 » از همین شاعر
1 از تن چو برفت جان پاک من و تو
2 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
3 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
4 من بی می ناب زیستن نتوانم
5 بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
6 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
7 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
8 وقت سحر است خیز ای مایه ناز
9 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
10 هم دانه امید به خرمن ماند

 » بیشتر بخوانید...
 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
 رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
 خیز که امروز جهان آن ماست
 زمستان کابل
 انجیرفروش را چه بهتر
 لیلی
 سر فرو کرد از فلک آن ماه روی سیمتن
 شاهدان گر دلبری زین سان کنند
 کیف اتوب یا اخی من سکر کارجوان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
به زانکه بزرق زاهدی ورزیدن
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
پس روی بهشت کس نخواهد دیدن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *