+ - x
 » از همین شاعر
1 چون عهده نمی شود کسی فردا را
2 خورشید به گل نهفت می نتوانم
3 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
4 گویند مرا که دوزخی باشد مست
5 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
6 بر مفرش خاک خفتگان می بینم
7 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
8 فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
9 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
10 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم

 » بیشتر بخوانید...
 کفران
 در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری
 گلوی قلمم
 بیار مطرب بر ما کریم باش کریم
 به شکرخنده ببردی دل من
 ابریشم و عصل
 ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا
 خلعت ناز تجرد خانه زادان عدم را
 زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
به زانکه بزرق زاهدی ورزیدن
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
پس روی بهشت کس نخواهد دیدن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *