+ - x
 » از همین شاعر
1 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
2 مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
3 از جمله رفتگان این راه دراز
4 در دهر چو آواز گل تازه دهند
5 گویند کسان بهشت با حور خوش است
6 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
7 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
8 وقت سحر است خیز ای مایه ناز
9 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
10 من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت

 » بیشتر بخوانید...
 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
 سی و چهارم
 قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
 در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
 از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده ست
 بود سرگشتگيهايم نشان رهبريهايش
 دوست همان به که بلاکش بود
 بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
 کبود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن
با نان جوین خویش حقا که به است
کالوده و پالوده هر خس بودن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *