+ - x
 » از همین شاعر
1 بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
2 ای دیده اگر کور نئی گور ببین
3 فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
4 ز آن می که حیات جاودانیست بخور
5 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
6 امروز ترا دسترس فردا نیست
7 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
8 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
9 هر ذره که در خاک زمینی بوده است
10 از جرم گل سیاه تا اوج زحل

 » بیشتر بخوانید...
 به سوی ما نگر چشمی برانداز
 اتفاق
 بی ثمری حصار شد در چمن امید ما
 تصویر آرزوها
 تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر
 تا نقش خیال دوست با ماست
 ای صد هزار خرمن ها را بسوخته
 باور و آرزو
 در طلب تا چند ریزی آبروی کام را
 بشستم تخته هستی سر عالم نمی دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن
با نان جوین خویش حقا که به است
کالوده و پالوده هر خس بودن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *