+ - x
 » از همین شاعر
1 برخیز و مخور غم جهان گذران
2 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
3 بر چشم تو عالم ارچه می آرایند
4 خورشید به گل نهفت می نتوانم
5 ایام زمانه از کسی دارد ننگ
6 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
7 ز آن می که حیات جاودانیست بخور
8 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
9 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
10 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد

 » بیشتر بخوانید...
 عاقبت ای جان فزا نشکیفتم
 این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
 رابطه ها
 ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد
 نیستی پیشه کن از عالم پندار برآ
 گر لاش نمود راه قلاش
 گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
 شب تاریک و برقها خاموش روشنی دیده چشم کور خودم
 اگر درد مرا درمان فرستی
 نیلوفر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت بتو خود نیامدی از دگران


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *