+ - x
 » از همین شاعر
1 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
2 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
3 برخیز و بیا بتا برای دل ما
4 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
5 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
6 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
7 از آمدنم نبود گردون را سود
8 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
9 اجرام که ساکنان این ایوانند
10 از جرم گل سیاه تا اوج زحل

 » بیشتر بخوانید...
 بهار چیست؟
 ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی
 بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
 شبانه
 سی و پنجم
 چند روی بی خبر آخر بنگر به بام
 ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می شد
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
 ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی
 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت بتو خود نیامدی از دگران


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *