+ - x
 » از همین شاعر
1 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
2 یک چند به کودکی باستاد شدیم
3 از جمله رفتگان این راه دراز
4 گویند بهشت و حور و کوثر باشد
5 این عقل که در ره سعادت پوید
6 گویند مرا که دوزخی باشد مست
7 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
8 زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
9 از آمدن و رفتن ما سودی کو
10 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم

 » بیشتر بخوانید...
 اگر مرا تو ندانی بپرس از شب تاری
 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
 چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو
 گرد راه
 ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
 عاشقی و بیوفایی کار ماست
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
 کدام لب که از او بوی جان نمی آید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت بتو خود نیامدی از دگران


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *