+ - x
 » از همین شاعر
1 چون بلبل مست راه در بستان یافت
2 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
3 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
4 ایدل همه اسباب جهان خواسته گیر
5 ایدل چو زمانه می کند غمناکت
6 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
7 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
8 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
9 هر ذره که در خاک زمینی بوده است
10 در دهر چو آواز گل تازه دهند

 » بیشتر بخوانید...
 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
 شبانه
 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم
 از زخم قلب آبایی
 شکر خدا
 کرامات دموکراتیک یک شیخ
 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
 خواب رندانه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت بتو خود نیامدی از دگران


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *