+ - x
 » از همین شاعر
1 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
2 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
3 دریاب که از روح جدا خواهی رفت
4 ایام زمانه از کسی دارد ننگ
5 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
6 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
7 در دایره ای که آمد و رفتن ماست
8 خیام اگر ز باده مستی خوش باش
9 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
10 جامی است که عقل آفرین میزندش

 » بیشتر بخوانید...
 مرا داد این خرد پرور جنونی
 گر نخسپی شبکی جان چه شود
 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
 چرخ فلک با همه کار و کیا
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
 میلاد من
 سحرگه ره روی در سرزمینی
 فریفت یار شکربار من مرا به طریق
 حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده ست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *