+ - x
 » از همین شاعر
1 از آمدنم نبود گردون را سود
2 زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
3 آن لعل در آبگینه ساده بیار
4 چون بلبل مست راه در بستان یافت
5 برخیز و مخور غم جهان گذران
6 ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
7 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
8 ایدل همه اسباب جهان خواسته گیر
9 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
10 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن

 » بیشتر بخوانید...
 میان تیرگی خواب و نور بیداری
 بشنو تو برتری
 گل سرخ غربت
 دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
 واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش
 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
 قصه ی عشق
 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
 چو اسم شمس دین اسما تو دیدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک روز ز بند عالم آزاد نیم
یک دمزدن از وجود خود شاد نیم
شاگردی روزگار کردم بسیار
در کار جهان هنوز استاد نیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *