+ - x
 » از همین شاعر
1 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
2 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
3 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
4 بر من قلم قضا چو بی من رانند
5 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
6 خیام اگر ز باده مستی خوش باش
7 این کهنه رباط را که عالم نام است
8 افسوس که نامه جوانی طی شد
9 گر باده خوری تو با خردمندان خور
10 امروز ترا دسترس فردا نیست

 » بیشتر بخوانید...
 در من گورستان عزازده ییست
 دیدم شه خوب خوش لقا را
 ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
 شتر را بچه او گفت در دشت
 دیده خون گشت و خون نمی خسبد
 چهار بیتی ها
 ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
 روضه خلد برین خلوت درویشان است
 عقلنامه
 رو ترش کردی مگر دی باده ات گیرا نبود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دشمن به غلط گفت من فلسفیم
ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو در این غم آشیان آمده ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *