+ - x
 » از همین شاعر
1 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
2 افسوس که نامه جوانی طی شد
3 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
4 در دایره ای که آمد و رفتن ماست
5 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
6 بر مفرش خاک خفتگان می بینم
7 یک جام شراب صد دل و دین ارزد
8 بر پشت من از زمانه تو میاید
9 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
10 از آمدن بهار و از رفتن دی

 » بیشتر بخوانید...
 به یارکان صفا جز می صفا مدهید
 در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
 ای شاه عرب میر عجم سرور اعلی
 تا دل مسکین من در کار تست
 یار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود
 ای اهل صبوح در چه کارید
 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
 مهتاب به نور دامن شب بشکافت
 بده یک جام ای پیر خرابات
 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
پس بی می و معشوق خطائیست عظیم
تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم
چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *