+ - x
 » از همین شاعر
1 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
2 خوش باش که پخته اند سودای تو دی
3 هرگز دل من ز علم محروم نشد
4 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
5 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
6 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
7 بر پشت من از زمانه تو میاید
8 گاویست در آسمان و نامش پروین
9 آنانکه محیط فضل و آداب شدند
10 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم

 » بیشتر بخوانید...
 می شناسد پرده جان آن صنم
  کشم آهی که گردون پر شرر شی
 گشته مهمان من آن سرو خرامان امشب
 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
 چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من
 گذرم بود زمانی به ره مردابی
 مه طلعتی و شهره قبایی بدیده ای
 صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها
 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
 نیزه خورشید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر فنا درگذریم
با هفت هزار سالگان سر بسریم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *