+ - x
 » از همین شاعر
1 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
2 از آمدن و رفتن ما سودی کو
3 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
4 ای دل غم این جهان فرسوده مخور
5 ای آمده از عالم روحانی تفت
6 چندان که نگاه می کنم هر سویی
7 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
8 گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
9 آنانکه محیط فضل و آداب شدند
10 خاکی که به زیر پای هر نادانی است

 » بیشتر بخوانید...
 ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
 هم دلم ره می نماید هم دلم ره می زند
 ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من
 ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
 قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
 مرا پرسی که چونی بین که چونم
 آن کیست ای خدای کز این دام خامشان
 دل با معرفت
 دوست همان به که بلاکش بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
از دست منه جام می و دامن گل
زان پیش که ناگه شود از باد اجل
پیراهن عمر ما چو پیراهن گل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *