+ - x
 » از همین شاعر
1 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
2 افلاک که جز غم نفزایند دگر
3 گاویست در آسمان و نامش پروین
4 عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
5 یک چند به کودکی باستاد شدیم
6 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
7 برخیزم و عزم باده ناب کنم
8 گویند کسان بهشت با حور خوش است
9 تا چند زنم بروی دریاها خشت
10 این اهل قبور خاک گشتند و غبار

 » بیشتر بخوانید...
 وداع
 سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
 چمن جز عشق تو کاری ندارد
 رو چشم جان را برگشا در بی دلان اندرنگر
 چهار بیتی ها بخش دوم
 منم آن کس که نبینم بزنم فاخته گیرم
 تا دل مسکین من در کار تست
 برخیز که جان است و جهان است و جوانی
 سفینۀ بازگشت
 مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از جرم گل سیاه تا اوج زحل
کردم همه مشکلات کلی را حل
بگشادم بندهای مشکل به حیل
هر بند گشاده شد بجز بند اجل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *