+ - x
 » از همین شاعر
1 آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
2 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
3 گویند بهشت و حور و کوثر باشد
4 چون لاله به نوروز قدح گیر بدست
5 می خور که فلک بهر هلاک من و تو
6 هر راز که اندر دل دانا باشد
7 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
8 خاکی که به زیر پای هر نادانی است
9 هم دانه امید به خرمن ماند
10 از آمدن بهار و از رفتن دی

 » بیشتر بخوانید...
 چراغ هوش
 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
 هم پای خورشید پاییز
 هله نومید نباشی که تو را یار براند
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
 خوشدلم از یار همچنانک تو دیدی
 اگر حب وطن در دل نداری
 تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
 عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از جرم گل سیاه تا اوج زحل
کردم همه مشکلات کلی را حل
بگشادم بندهای مشکل به حیل
هر بند گشاده شد بجز بند اجل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *