+ - x
 » از همین شاعر
1 مائیم که اصل شادی و کان غمیم
2 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
3 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
4 گرچه غم و رنج من درازی دارد
5 می خوردن و شاد بودن آیین منست
6 هر راز که اندر دل دانا باشد
7 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
8 ای دیده اگر کور نئی گور ببین
9 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
10 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب

 » بیشتر بخوانید...
 لعل بدخشان
 چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی
 ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
 نرسیدی به فهم خود ره عزم دگرگشا
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 ما آب دریم ما چه دانیم
 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
 چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی
 ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام
 همی بینم ساقی را که گرد جام می گردد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از جرم گل سیاه تا اوج زحل
کردم همه مشکلات کلی را حل
بگشادم بندهای مشکل به حیل
هر بند گشاده شد بجز بند اجل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *