+ - x
 » از همین شاعر
1 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
2 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
3 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
4 عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
5 برخیز و مخور غم جهان گذران
6 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
7 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
8 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
9 یک چند به کودکی باستاد شدیم
10 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید

 » بیشتر بخوانید...
  کشم آهی که گردون پر شرر شی
 مسلمان فقر و سلطانی بهم کرد
 شنودم من که چاکر را ستودی
 دوبیتی های هزارگی بخش سوم
 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
 در ماتم بیان در زایش زبان
 آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
 هنگامه
 آن وعده که کرده ای مرا کو
 خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ایام زمانه از کسی دارد ننگ
کو در غم ایام نشیند دلتنگ
می خور تو در آبگینه با ناله چنگ
زان پیش که آبگینه آید بر سنگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *