+ - x
 » از همین شاعر
1 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
2 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
3 این کهنه رباط را که عالم نام است
4 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
5 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
6 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
7 در دایره ای که آمد و رفتن ماست
8 چون حاصل آدمی در این شورستان
9 یاران موافق همه از دست شدند
10 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است

 » بیشتر بخوانید...
 عاشقی و بیوفایی کار ماست
 شیندم بیتکی از مرد پیری
 فقر را در خواب دیدم دوش من
 زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
 افتادن از چشمهایت پاییز بود
 عکس
 ز ما برگشتی و با گل فتادی
 گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی
 شعور سبز
 بی دروغ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین میزندش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *