+ - x
 » از همین شاعر
1 در دهر چو آواز گل تازه دهند
2 ایدل تو به اسرار معما نرسی
3 خاکی که به زیر پای هر نادانی است
4 جامی است که عقل آفرین میزندش
5 بر چشم تو عالم ارچه می آرایند
6 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
7 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
8 ز آن می که حیات جاودانیست بخور
9 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
10 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن

 » بیشتر بخوانید...
 مرغ دلم باز پریدن گرفت
 عشق بین با عاشقان آمیخته
 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
 پریا
 ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
 یا من نعماه غیر معدود
 املا قدح البقا ندیمی!
 بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
در پیش نهاده کله کیکاووس
با کله همی گفت که افسوس افسوس
کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *