+ - x
 » از همین شاعر
1 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
2 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
3 رفتم که در این منزل بیداد بدن
4 آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
5 ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
6 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
7 یک قطره آب بود با دریا شد
8 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
9 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
10 در دایره ای که آمد و رفتن ماست

 » بیشتر بخوانید...
 نیلوفر
 بدرود
 بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
 تشناب سالاری
 ای دوست شکر خوشتر یا آنکه شکر سازد
 یا ساقی المدامه حی علی الصلا
 هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی
 ساقی تو شراب لامکان را
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۴

گر باده خوری تو با خردمندان خور
یا با صنمی لاله رخی خندان خور
بسیار مخور و رد مکن فاش مساز
اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *