+ - x
 » از همین شاعر
1 گویند مرا که دوزخی باشد مست
2 چون حاصل آدمی در این شورستان
3 آرند یکی و دیگری بربایند
4 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
5 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
6 در کارگه کوزه گری کردم رای
7 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
8 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
9 اکنون که گل سعادتت پربار است
10 در دایره سپهر ناپیدا غور

 » بیشتر بخوانید...
 زنهار مرا مگو که پیرم
 حسن خدایی
 ضعیف نیستیم
 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
 مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
 قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور
 آه نوميد بی اثر نبود
 در این سرما سر ما داری امروز

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۴

گر باده خوری تو با خردمندان خور
یا با صنمی لاله رخی خندان خور
بسیار مخور و رد مکن فاش مساز
اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *