+ - x
 » از همین شاعر
1 گر باده خوری تو با خردمندان خور
2 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
3 وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
4 چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
5 پیری دیدم به خانهٔ خماری
6 از جمله رفتگان این راه دراز
7 آنانکه محیط فضل و آداب شدند
8 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
9 آن را که به صحرای علل تاخته اند
10 چندان که نگاه می کنم هر سویی

 » بیشتر بخوانید...
 ای مبارک ز تو صبوح و صباح
 خسته
 بیا ای یار کامروز آن مایی
 ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم
 جان چيست؟ آفتاب الوهيت است باز
 یار مرا عارض و عذار نه این بود
 آمد بهار خرم آمد نگار ما
 تماس پای خورشید
 عاشق به سوی عاشق زنجیر همی درد
 چو شب شد جملگان در خواب رفتند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
بوی قدح از غذای مریم خوشتر
آه سحری ز سینه خماری
از ناله بوسعید و ادهم خوشتر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *