+ - x
 » از همین شاعر
1 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
2 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
3 هم دانه امید به خرمن ماند
4 می نوش که عمر جاودانی اینست
5 ای دیده اگر کور نئی گور ببین
6 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
7 من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
8 هر یک چندی یکی برآید که منم
9 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
10 فصل گل و طرف جویبار و لب کشت

 » بیشتر بخوانید...
 مهتاب برآمد کلک از گور برآمد
 برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری
 پیری دیدم به خانهٔ خماری
 بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
 دوش دل عربده گر با کی بود؟
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود
 فقط خواب
 ای همه سرگشتگان مهمان تو
 چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این اهل قبور خاک گشتند و غبار
هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار
آه این چه شراب است که تا روز شمار
بیخود شده و بی خبرند از همه کار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *