+ - x
 » از همین شاعر
1 گویند هر آن کسان که با پرهیزند
2 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
3 کم کن طمع از جهان و می زی خرسند
4 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
5 هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
6 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
7 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
8 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
9 در گوش دلم گفت فلک پنهانی
10 چندان که نگاه می کنم هر سویی

 » بیشتر بخوانید...
 مرا به خانه ام ببر
 چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را
 آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
 قلزم تلاوت
 دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
 شب چله
 اندیشه را زبان گواراست پارسی
 شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما
 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
 در میان عاشقان عاقل مبا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این اهل قبور خاک گشتند و غبار
هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار
آه این چه شراب است که تا روز شمار
بیخود شده و بی خبرند از همه کار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *